به گزارش خبرنگار مهر، در میان هیاهوی روزهای فرهنگی ایران در روسیه، جایی که نگارگری، ادب، حکمت و هنر ایرانی در قابهای رنگارنگ به جهانیان عرضه میشود، لحظهای ناب و سرشار از احساس در غرفه بنیاد سعدی رقم خورد. در این رویداد فرهنگی، جوانی با شور و شوقی وصفناپذیر ایستاده بود که حضورش، گرمای خاک ایران را به سنپترزبورگ آورده بود.
مهرداد جمشیدیان، ۳۹ ساله و پر از شور و نشاط، اصالتاً اهل ایران است که برای اشتغال، راهی روسیه شده و اکنون ساکن شهر زیبای سنپترزبورگ است. او که طراح تجهیزات الکترونیکی در قطار است، مدت یک سال زبان روسی خوانده؛ اما با شنیدن خبر برگزاری روزهای فرهنگی ایران، دلش طاقت نیاورده؛ جان از سنپترزبورگ کنده و به این نمایشگاه آمده تا هم دیداری با دوستش داشته باشد و هم از نزدیک شاهد جلوههای فرهنگ سرزمینش باشد. او به خود میبالد که میتواند آثار هنر، فرهنگ و ادب سرزمینش را یکجا در این نمایشگاه ببیند.
اما نکته درخشان این دیدار، فراتر از یک بازدید ساده بود. مهرداد وقتی متوجه شد برخی از بازدیدکنندگان روس که تنها به زبان روسی سخن میگویند و با انگلیسی بیگانهاند، ممکن است فضای فرهنگی ایران را اگرچه دیداری درک کنند، اما از درک عمیق تاریخ، علم، حکمت و اندیشه آن بیبهره بمانند، تصمیم گرفت خودجوش وارد میدان شود. ازاینرو، ایرانی بودن و عشق به کشورش، زنجیر از پای او برداشت. او با شعف وصفناپذیر، سه طبقه نمایشگاه را میپیمود و با زبان روسی، توضیحاتی شیوا به مشتاقان ارائه میداد و پلی میان فرهنگ کهن ایران و جان تشنه بازدیدکنندگان شد.
اتفاقاً مهرداد به بخش آثار و محصولات بنیاد سعدی نیز آمد و همان جوش و خروش را برای معرفی و جذب علاقهمندان به زبان فارسی نشان داد. در قاب تصویر ماندگار این لحظه، لبخند صمیمی مهرداد و خانم یلنا، فارسیآموزِ رایزنی فرهنگی ایران و نمایندگی بنیاد سعدی در روسیه، دیده میشود. یلنا با لهجهای دلنشین که در آن طنین روسی با شیرینی فارسی درآمیخته بود، به فارسی سخن میگفت. مهرداد شنونده صحبتهای فارسی او شد؛ گویی زبان فارسی به زبان روسی چسبیده بود و واژهها در دهان یلنا جان تازهای میگرفتند. یلنا میگفت که همه کتابها را دارد و با این کتابها فارسی را یاد گرفته است. در همان حال، مهرداد با افتخار هدیه بنیاد سعدی را به او تقدیم کرد؛ کیف رنگارنگی با نقشونگار اصیل ایرانی که چون پیک فرهنگ، در دستان یلنا میدرخشید. بر روی میز نیز کتابهایی چون «گام اول، چارچوب، واژه» گشوده شده بودند تا پلی برای آموختن زبان شیرین فارسی باشند. مهرداد با حوصله و جذابیت، وقت گذاشته بود تا برای یلنا و دیگر علاقهمندان روسزبان، از شکوه فرهنگ ایران بگوید و پیوند دلانگیز زبان فارسی و روسی را در جانشان بنشاند.
مهرداد میگوید: «من در کشوری زندگی میکنم که زبانش برای من غریبه بود، اما هر واژهای که از زبان فارسی میشنوم و هر قدمی که برای معرفی آن برمیدارم، مرا به ریشههایم گره میزند. دیدن اینهمه شکوه در سرزمینی دیگر، شوقی در من میآفریند که نمیتوانم سکوت کنم. من اینجا فقط یک بازدیدکننده نیستم؛ من سفیر دلی هستم که برای هموطنانم و برای جهانیان میتپد.»
او که حالا با بنیاد سعدی آشنا شده، با لبخند میگوید: «اگرچه خودم فرصت آن را ندارم که به آموزش روسها بپردازم، اما با افتخار بنیاد سعدی را به هر علاقهمندی که بخواهد این زبان شیرین را بیاموزد، معرفی میکنم.»
مهرداد نه از توضیح دادن خسته میشود و نه بهعنوان بازدیدکننده تنها به نظاره نشسته است. او همچون پرندهای مهاجر، هر جا که نام ایران را میشنود، بال میگشاید تا آواز فرهنگ و هویت خود را در گوش جهانیان بخواند. او با هر کلمه روسی که میآموزد، پلهای ارتباطی را مستحکمتر میکند تا پیام صلح، اصالت و شکوه تمدن ایران را به اقصی نقاط جهان برساند.
و شگفتا که در این نمایشگاه، مهدیها کم نبودند! هر گوشه که مینگریستی، نشانی از غیرت و عشق ایرانیانِ دور از وطن دیده میشد؛ انسانهایی که با زبان، هنر و حضوری خودجوش، چراغ فرهنگ این سرزمین را روشن نگه داشتهاند. بیشک، ایرانی هر جای دنیا که باشد به آب و خاک و سرزمین و زبان خود افتخار میکند.



نظر شما